یه چند وقتی میشه خیلی احساس تنهایی میکنم.
خیلی وقت میشه که یه دوست درست حسابی البته از جنس ماده نداشتم.
اون روزایی که دبیرستان بودم با مهتاب خانوم چه دورانی داشتیم.

مهتاب بهترین دوستم بود و البته هست!کلاس دوم دبیرستان بودیم که به دلیل عدم هماهنگی پگاه بیچاره با جماعت زنونه و عقب افتاده کلاس بایکوت شدم.اون وقتا مهتاب با صبا نیمکت جلویی مینشست و خیلی دوستش داشتم.مهتاب با همه تفاوتی که باهم داشتیم شد بهترین دوستم.اون خوشگل بود من با مزه! اون ناز و خانووووم من شیطون ! اون بی صدا و کم حرف من! اون از یه خونواده دخترونه من!تنها شباهت هایی که داشتیم قد درازمون بود هر دو تنها!!!
شدیم همدم و مونس همدیگه! زنگ های تفریح تو حیاط مدرسه زیر درخت ازگیل روزنامه پهن میکردیم و می خوابیدیم و لواشک میخوردیم!!!
اون روزا مدرسه ما یکی از بهترین و سخت گیرترین مدرسه های دخترونه اصفهان بود والان هم هست.مدیر و ناظم سخت گیری داشت که هیچ کدوم از قوانین و سخت گیری ها برای پگاه نبودند.
خلاصه که دوران خوش آن بود که با دوست گذشت       باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود

سال دوم تموم شد و سال بعد با درس های سخت تر و بازیگوشی بیشتر..
نقاشی های کلاس زیست و جعبه مداد رنگی مهتاب..
گچ های رنگی خانم قاضی نور و فصل نهم..تولید مثل جنسی..خنده های بچه ها و پایان یک صفحه و آغاز سوژه خنده بعدی!

یادمه اون سال ها تازه ماکسیما مُد شده بود و هنوز این ماشین های رنگ وارنگ امروزی تو بازار ایران نبود..
مهتاب همیشه جیغ میکشید و میگفت:"واااااااااااااااای پگاه ماکسیما!!!!" بعدم جفتمون عین ندید بدیدا می رفتیم صورت و دست هامونُ می چسبوندیم به شیشه ماشینِ و به قیافه کج و معوج اون یکی از شیشه روبرویی می خندیدیم...بینی له شده،لب ها و لپ های پهن شده روی شیشه!!!!
پیش دانشگاهی مهتاب از مدرسمون رفت و پگاه دوباره تنها شد،البته تماس ها ادامه داشت ولی دنیای مهتاب رنگی دیگه پیدا کرد............



مهتاب خانومِ من الان خیلی بزرگ شده،همونطور ک من شدم. اون دیگه یه دختر لوس و عزیز دُردونه ای نیست که لوس پدرش باشه!
بابای مهتاب همیشه میخندید و مهربونانه! میگفت شما عزیز منی چون عزیز مهتابمی!
روزی که گفت پدرم فوت کرده پگاه!!!کاسه ماست از دستم افتاد و شکست و روزی که من براش از بازی زندگیم گفتم اون اشک ریخت.
مهتاب بهترین دوستمه،آره! همون دوستی که دوسالِ ندیدم و خیلی هنر کنیم هر 6-7 ما یک بار باهم دو سه ساعتی!!! حرف بزنیم!!! ولی همیشه دل هامون به هم نزدیکه و روز ها و شب ها کنار هم!
فقط و فقط یاد اون روز هاست که باعث میشه ما دوتا دوست با هم بخندیم.

مهتاب خانوم!
هر جایی که هستی شاد و آروم باشی!
خانوم جون دوستت دارم خیـــــــــــــــلی!