چقدر ما آدم ها خودخواهیم!
خودخواهی این روزای ما یه جوری وخشتناک با جهل و نادونی گره خورده که نمیشه تشخیص بدی رفتارهای امروزیشون دقیقا نشات گرفته از کدوم ویژگیشونه...
چند روزی میشه که یه قسمت بزرگ از مغزم درگیر این مسئله شده که چرا مردم به خودشون اجازه میدن تو خصوصی ترین قسمت زندگی تو دخالت کنن و فکر کنن که بهتر از تو برای تو میدونن در حالیکه هر کدوم تو زندگی شخصی خودشون اوووووونهمه مشکل حل نشده و گره باز نشده دارن...
خب خدا خیرتون بده اینکه شما خودتون را رئیس جمهور مغز و زندکی دیگرون میدونید در حالیکه خونوادهء خودتون هزار و یه مشکل داره اصلا پست مناسبی برای شخص شما نیست و پیشنهاد من بهتون اینه که بچسبید به کانون کوچیک خانوادگی خودتون و نه حل مشکلات دیگران...

این روزا که میگذره دغدغه بزرگ اطرافیان و دوست های نزدیک ما، حتی شریک بی سواد و تازه به دوران رسیده بابای بنده شده شوهر کردن من! یا بهتره بگم شوهر نکردن من...
نمیدونم دقیقا چی بهشون میدن یا جه سود و بهره ای از این سوزن به زندگی دیگران فرو کردن میبرن که اینقدر مشتاقانه به رفتارهای نه چندان معقول احتماعیشون ادامه میدن!
توی پست قبلی نوشتم که بابا هیش کس تو زندگی نمیتونه صلاح دیگرانی را بدونه مگه خود همون فرد!چرا با یه جمله نسنجیده و یه فکر نپاییده روزها و شب های یه آدم را جهنم میکنید و اون رو تو برزخ کارهایی که نکرده و چیزایی که نمیخواد ببینه قرار میدید...

این روزا حیلی خسته م! بخدا مخم فس فس میکنه و داغ کردم! آخه مگه من چه گناهی کردم که شدم مرکز تقاطع افکار دیگران! بیخیال بابا من دیگه اجازه نمیدم کسی برای من و تک تک روزای زنده بودنم تصمیمی بگیره! من حتی برا بعد از زنده نبودنمم هم تصمیم گرفتم و خوشحالم از اینکه تموم این تلاش های شبانه روزی دوستان برای مدیریت کردن من بی نتیجه میمونه!


پ.ن:
بالاخره من هم یه روزی خوشبختیی را که آرزوشو دارم پیدا میکنم، و قول میدم که بیارم و نشون همتون بدم، هرچند مطمئنم اون چیزی که از نظر من خوشبختی به حساب میاد هیچ وقت ذهن تو زمان جا موندهء آدمایی مثل شما را خوشحال و ارضا نمیکنه.