تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه !

پس اینبار برایت مینویسم که :

می‌خواهمت هنوز !!!

گاه چنان آشفته و گنگ...می شوم ....

که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند...

می‌خوانمت هنوز ،

حتی

اگر دستانت مرا جستجو نکنند.

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید.

و اینها برای

یـ ـ ـ ـــک عمر

سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است.

به گمانم در ورای این ،،،

کلمات می خواستم بگویم که :

دلتنگت شده ام

به همین سادگی!!!

پ.ن :
سکوت، یعنی گفتن در نگفتن، یعنی مقابله با شهوت رام نشدنی حرف، یعنی تمرین!!!



پ.ن :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر



پ.ن :
زلال باش .... ،‌ زلال باش ..... ،فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در توست!
پ.ن :
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی


دل نوشت :
نوشتم!!!! این همه!!! اما فقط نوشتم و در پس هر کلمه تنها سکوت کردم! آنقدر خیره به ژرف تقدس این کلمات میشوم، که در تاریکی و سیاهیش،،،
کم کم،،،
چهره ای آشنا را میشناسم! و چه زیباتر است منِ شفاف و سطحی آینه در عمق وجود تو!