پاییزم!
بازم نوشتم و این بلاگفای بی کس و کار همشو پروند.... مهم نیست یادم نمیاد چی نوشتم اما دوباره از اول.....
.
.
این هفته را به دلیل تشویش و دل آشوبگی هفته دل لرزگی نامگذاری میکنم و به احترام تموم اونایی که این حس منو تجربه کردن یک دقیقه سکوت میکنم.
وای! اصلا این هفته استرس نداشت اما خب نمیدونم چرا هر لحظه شوم و دلچسب و دوست داشتنیش به دلهره و دل آشوبگی گذشت....و من الکی دارم میگم هیچ استرسی نداشت! ایناش مهم نیست مهم اینه که وقتی داری تو اتوبان زندگی برای خودت با آرامش میری تا برسی میبینی که وای یکی که تا دو ثانیه قبل توی آینه اندازه مورچه بوده چسبونده پشت سرت و نور بالا و نور پایین و دست و پرچم تکون میده که برو کنار میخوام رد بشم! راه میدی و چنان از کنارت رد میشه که پرت میشی اونور.....باشه بابا ما گفتیم مسابقه ، بازی اما نه اینجوری... به هر حال .....گذشت!
گفتم سهم من از زندگی ظاهرا قد یه پیاله س !
:|
گفتم مشکلی نیست من قصد کردم پیاله پیاله ازش بردارم تا به سهم برسم!
....
نگه دارید! میخوام پیاده بشم!
پایـیز.....
هر سال این موقع ها که میشد همه چیز آروم بود و با سرعت کم آهسته آهسته میگذشت و لذت من از زندگی زیاد و لمس تنهایی بیشتر.... قشنگ بود! دلم برای قدم زدن و دل سپردن به سمفونی زیبای خش خش برگ ها و گرمی رنگ ها تنگ شده!
.
.
این هفته را به دلیل تشویش و دل آشوبگی هفته دل لرزگی نامگذاری میکنم و به احترام تموم اونایی که این حس منو تجربه کردن یک دقیقه سکوت میکنم.
وای! اصلا این هفته استرس نداشت اما خب نمیدونم چرا هر لحظه شوم و دلچسب و دوست داشتنیش به دلهره و دل آشوبگی گذشت....و من الکی دارم میگم هیچ استرسی نداشت! ایناش مهم نیست مهم اینه که وقتی داری تو اتوبان زندگی برای خودت با آرامش میری تا برسی میبینی که وای یکی که تا دو ثانیه قبل توی آینه اندازه مورچه بوده چسبونده پشت سرت و نور بالا و نور پایین و دست و پرچم تکون میده که برو کنار میخوام رد بشم! راه میدی و چنان از کنارت رد میشه که پرت میشی اونور.....باشه بابا ما گفتیم مسابقه ، بازی اما نه اینجوری... به هر حال .....گذشت!
گفتم سهم من از زندگی ظاهرا قد یه پیاله س !
:|
گفتم مشکلی نیست من قصد کردم پیاله پیاله ازش بردارم تا به سهم برسم!
....
نگه دارید! میخوام پیاده بشم!
پایـیز.....
هر سال این موقع ها که میشد همه چیز آروم بود و با سرعت کم آهسته آهسته میگذشت و لذت من از زندگی زیاد و لمس تنهایی بیشتر.... قشنگ بود! دلم برای قدم زدن و دل سپردن به سمفونی زیبای خش خش برگ ها و گرمی رنگ ها تنگ شده!
برای دونه های بارون .....
آرزوی یه دل مهربون!
برای یلدا....
برای بوی ماه مهر و کلاس پنجم دبستان....
برای پاک کن پلیکان و مداد سوسمار!
برای میز و صندلی ها و .... تخته سیاه تنها!!!!
آرزوی یه دل مهربون!
برای یلدا....
برای بوی ماه مهر و کلاس پنجم دبستان....
برای پاک کن پلیکان و مداد سوسمار!
برای میز و صندلی ها و .... تخته سیاه تنها!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:42 توسط پـگــــــــاه
|
پگاه یعنی،صبح زود... پاییزم همون فصلیِ که دنیا اومدم و آبی رنگی که عاشقانه دوستش دارم...نه به خاطر وسعت آبی،فقط فقط به خاطر آبی وسیع...