چه میدونم!
امروز روز خلوتی بود
من اب خودم خودم با من....
من بودم و من! میبینی نوشتم و نوشتم
از تو هم براش نوشتم!
براش نوشتم که چطوری بودی ،نوشتم که چیکارا کردیم! تو و بابا با هم چقدر کمک کردید....
همهء همش!؟؟؟؟؟ نه اون همه نه اما خب قد یه پست! قد یه حوصله !
.....
نوشتنم نمیاد....
نمیدونم این 100 تا بازدید برا چی بوده! انگار وقتی همه چیز خصوصی میشه همه حساس تر میشن اما خب فعلا که چیزی برای بقیه نداریم... همه چیز تویی و تو!
پ.ن : بخدا اگه کسی بگه وبلاگت غم داره میگردم و پیداش میکنم و گازش میگیرم! خب دوست دارم اینجوری بنویسم من وقتی مینویسم که ناراحتم!
اره اصلا من غمم! پگاه یعنی غم! دیگه؟ امری فرمایشی؟
زت زیاد!
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:13 توسط پـگــــــــاه
|
پگاه یعنی،صبح زود... پاییزم همون فصلیِ که دنیا اومدم و آبی رنگی که عاشقانه دوستش دارم...نه به خاطر وسعت آبی،فقط فقط به خاطر آبی وسیع...