دلگیری
معلوم هست داری چیکار میکنی؟
بازم بازی؟؟؟؟؟
میبینی؟
نمیبینی
چشماتو وا کن دیگه، ببین من چقدر خسته ام تازه ترنومتر قبلی تموم شده و اومدم بیرون....
من برا دلخوش کنک خودم میگم بازی اینی که میبینم بیشتر یه انتقامه انتقام!
.....
یه انتقام از نسل آدم....
میدونی چیه؟؟؟؟ میخواستم بگم نوبت منم میرسه اما دیدم هیچ وقت نوبت من نمیرسه ظاهرا فقط باید بدوم و بدوم!
و تو نگاه کنی و مدال بدی.....
مدالات مال خودت به هیچ درد پگاه نمی خوره....
باهات تا اطلاع ثانوی قهرم.....
اینقدر قلبم به در اومده که نمیتونم ببخشمت!!!!
پ.ن : هیچ وقت هیچ کس نمیفهمه من چه حالی دارم!
و سرمایه هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد....
پ.ن :امیدوارم اینقدر تنها بمونی تا تو تنهایی و کوه و عظمت، تو تاریکی بارگاه اولوهیتت پیر بشی!
دل نوشت: دیگه دوستت ندارم!
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ ساعت 1:6 توسط پـگــــــــاه
|
پگاه یعنی،صبح زود... پاییزم همون فصلیِ که دنیا اومدم و آبی رنگی که عاشقانه دوستش دارم...نه به خاطر وسعت آبی،فقط فقط به خاطر آبی وسیع...